نیلاى
ماهی بر سر رود نیل ...
عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بينی كه از نصف ليوان هم كمترند... بار خدایا! به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید، بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست صدا كن مرا... صداي تو خوبست! صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستند از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو
می شویم و
تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به
گذراندن دوباره آن هستیم امــا نسل " انســانیت " در حال انقــراض است! شکست آدمی که هنوزخودرا پیدانکرده ولی بدنبال نیمه گمشده خود است حتمی است . شکر... خدا در مکان های دو از انتظار به دست افرادی دور از انتظار و در مواقعی تصور ناپذیر معجزات خود را به انجام می رساند. برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ... همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست ... چند سطر آبی می شوم اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد. چه کسی میداند که چرا میخواند مرغ تنها هر شب در قفس تنهایی تو مگر میدانی که چرا می لغزد شبنم از روی درخت و که شاید گل سرخ من فقط میدانم که دلم اگر تنها شد گونه ها بارانیست اسمان قلبم ابری و طو فانیست ارزو می گو ید که تودر حسرت یک فردایی شایدم در پیله خود تنهایی توبدان ای گل سرخ من اگر تنهایم پیله ای نیست مرا شایدم باشد و من بی خبرم من فقط میدانم حسرتی نیست مرا از فردا هرچه هست از دیروز مانده انگار به جا هیچ زمستانی ماندنی نیست... حتی اگه همه شبهایش «شب یلدا» باشد... کسی که کاری نمی کند ، اشتباهی نمی کند و کسی که اشتباهی نمی کند ، چیزی یاد نمی گیرد. -------------------- -------------------- -------------------- -------------------- -------------------- -------------------- -------------------- -------------------- سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولیوش مغموم منم من، سنگ تیپاخوردهی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمهی ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
در یکی از روزهای بهاری در جنگل زیبای قصه ما گنجیشککی زندگی میکرد که خیلی شیطون وبازیگوش بود .گنجیشکک قصه ما هر روز که از خواب بیدار می شد حرکت می کرد به سوی نهر آب وغورباغه ها ودیگر حیوانات دریا رو اذیت می کرد . اونا همشون از دستش عاسی شده بودند وتا مادر گنجیشک رو می دیدند شکایتشو بهش می کردند ومادرش اونو دعوا می کرد ولی کو گوش شنوا اون همیشه کار خودشو می کر وبه حرف کسی گوش نمی داد تا اینکه یک روز که گنجیشکک قصه ی ما مثل همیشه دنبال سرگرمی تو دریا بود ، طوفان عجیبی اومد همراه با گرد باد که هر دوی این ها دست به دست هم دادند تا گنجیشک کوچولوی ما رو تو آب دریا فرو ببرند گنجیشکک که فکر چنین اتفاقی رو هم نمی کرد خیلی غافلگیر شده بود وسعی می کرد خودشو نجات بده ولی هرچی دست وپا می زد بیشتر توی آب فرو می رفت اِنگار که یه چیزی داره اونو داخل آب می کشه ، گنجیشک کوچولوی قصه ی ما بدجوری گرفتار شده بود ونمی دونست چیکار باید بکنه اشک از چشمانش روانه شد و نا امید شد دیگه همه چی براش تموم شده بود ، اون تو همین فکرا بود که یهو خودشو روی آب دید! وبا تعجب به اطرافش نگاه کرد آره این قورباغه ها بودند که اونو نجات داده بودند گنجیشکک با دیدن این صحنه تمام کارهاش تو اون آب ودریا مثل یک فیلم از جلوی چشمهاش رد شد و اظهار پشیمانی کرد و از همه ی حیوانات دریا معذرت خواهی کرد وبه طرف خانه اشان حرکت کرد... شاید به همین منظور پژوهشگران اداره ملی آمار انگلیس در یک تحقیق کاملاً
جدی و با استفاده از اطلاعات تازه ترین سرشماری ماههای تولد افرادی را که
در ۱۹ شغل مختلف مشغول به کار هستند تجزیه و تحلیل کرده و نوع ارتباط میان
ماه تولد و شغل آینده را تعیین کردند. انيشتين و راننده اش انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟ باز هم سجاده وشوق دعا
لحظه های سبز بودن باخدا باز هم عطر گل یاس سپید یک نیستان ناله وشوروامید بال دربال نسیم مهربان می روم تا هفت شهرآسمان میروم تا مبدا نور سحر باحضور عشق باشوری دگر می روم آنجا که دل زیباشود قطره محو قدرت دریاشود می روم تا آسمانی تر شوم غرق نوروشوروبال وپرشوم می روم تا خویش را پیدا کنم خویش را در ناکجاپیدا کنم ای دل اینجا لحظه ی پرواز کو لحظه های آشنای راز کو باید اینجا عشق را تفسیرکرد عشق را در نور حق تکثیر کرد عشق یعنی یک نماز از جنس نور از سر اخلاص در وقت حضور هم نفس بالحظه های ناب ناب ذره ذره محو نور آفتاب تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست عاشقی یک فرصت بی انتهاست رمضان مبارک التماس دعا این منم مزاحمی که آشناست... هزاردفعه دلم این شماره را گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست ... شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟ الو... دوباره قطع و وصل شد! خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟؟؟ چرا صدایتان نمیرسد؟ کمی بلندتر صدای من چطور؟ خوب وصاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم... شنیده ام گریه بر تمام دردها شفاست ! دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم پناهگاه این دل شکسته خانه شماست... الو مرا ببخش باز مزاحمت شدم دوباره زنگ میزنم دوباره ... تا خدا خداست! تا خدا خداست ! مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟ دکتر شريعتي داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد * دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد. * خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد. * غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد. * گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است. * حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است. * مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست. * لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است. * غرور انهدام است مغرور نباش.
از کوی تو بیرون نرود پای خیالم
چه برانی، چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی...
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،
نخند
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،...
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
.
.
.
باز کن پنجره را که بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد
سال نو مبارک
قبل از هر جستجویی، خودمان را پیدا کنیم ...
و خدا ...
و شادم به وسعت دنیا....
شکر...
شکر...
نشانه ی دوباره جوانه زدن است
چند سطر سفید
و گاهی خاکستری
تمام ناگفته های من
فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
دوباره تکرار کنی
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نیلبکی مینوازند،
و ترانهی رگهایت
آفتابِ همیشه را طالع میکند.
که کوچههای شهر
حضورِ مرا دریابند.
تماشایت کنم
پلک هم نمی زنم لبخندت را آب نبرد
آنوقت می گویی ته چشمانت موج می زنم
می دوم جلوی آینه بینم موهات چشکلی تاب می خورد
باز تاریک است
انگاری توی خواب گمت کرده باشم
چشم هم بگذارم می آیی!
می بینمت از پشت پنجره رد می شوی
از باغچه نعنا چیدی
عطرش اتاق را خنک کرده
جویبار می شوم دستت را به من بسپاری
میگویی بگذار ببینم هنوز موج می زنم
چشم باز می کنم
نیستی!
توی آینه غرق می شوم.

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را
بايد جشن گرفت
يلدايتان مبارک.
خوش بین باشید ، اما خوش بین دیرباور.
کسی که سوال می پرسد ، چند دقیقه احمق است اما کسی که سوال نمی پرسد ، برای همیشه احمق است.
برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر و گذر زمان
زیاد زیستن آرزوی همه است اما خوش زیستن ، آرمان یک عده معدود.
من به شانس خیلی اعتقاد دارم ، چون هر وقت که تلاش می کنم ، شانس می آورم.
ارزش هر کس به اندازه چیزی است که به دنبال آن است.
مردم اغلب از بی وقتی شکایت می کنند ، در حالی که مشکل اصلی بی هدفی است.
پول بر عاقلان خدمت می کند و بر جاهلان ، حکومت.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

افراد متولد هر ماه در آینده چه شغلی پیدا می کنند !
ادامه مطلب
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.
به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درامد.
دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد!
پس تا مي تواني خر باش تا خوش باشي. .
براي خوشبخت بودن ، به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن !
دکتر شريعتي
خوشبختي ما در سه جمله است
تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
| Design By : Mihantheme |





